![]() |
![]() |
|
| دلتنگیها |
|
کنار تو تنها تر شدم..... از تو تا اوج تو٬ زندگی من گسترده است..... از من تا من ٬ تو گسترده ای.... با تو بر خوردم به راز پرستش پیوستم..... از تو به راه افتادم٬ به جلوه رنج رسیدم.... و با این همه ای شفاف! و با این همه ای شگرف! مرا راهی از تو به در نیست........ و زمین باران را در این سکوت صدا می زند و من..... تو را..... کنار تو تنها تر شده ام...... کنار تو..... کنار تو..... ت....ن.....ه....ا....ت.....ر.....شده ام!
|
|
+ نوشته شده در
جمعه سی و یکم شهریور 1385ساعت 2:9 توسط مترسک |
|
|
صفحه نخست پست الکترونیک آرشیو |
| درباره وبلاگ |
من یک مترسکم......
من آوندهای وجودم خسته است من شیره حیات را بالا نمی برم دستان من شقاوت طوفان را پاهای من رطوبت باران را و جسم فرتوتم برودت غمها را..... باور نمی کند! بر دار زندگی من یک مترسکم...... من یک مترسکم بی شوق من یک مترسکم بی عشق من یک مترسکم بی قلب...... |
|
RSS
|