![]() |
![]() |
|
| دلتنگیها |
|
بگویید که بر گورم بنویسند زندگی را دوست داشت ولی آن را نشناخت مهربان بود ..... ولی مهر نورزید طبیعت را دوست داشت ولی از آن لذت نبرد در آبگیر قلبش جنب و جوش بود ولی کسی بدان راه نیافت در زندگی احساس تنهایی می کرد ولی هرگز دل به کسی نداد و.... خلاصه بنویسید زنده بودن را برای زندگی دوست داشت نه.... زندگی را برای زنده بودن! زندگی را دوست دارم ساده اش را بیشتر...... دوستی را می پرستم ..... عشق را شایسته تر..... |
|
+ نوشته شده در
دوشنبه بیست و سوم مرداد 1385ساعت 0:22 توسط مترسک |
|
|
صفحه نخست پست الکترونیک آرشیو |
| درباره وبلاگ |
من یک مترسکم......
من آوندهای وجودم خسته است من شیره حیات را بالا نمی برم دستان من شقاوت طوفان را پاهای من رطوبت باران را و جسم فرتوتم برودت غمها را..... باور نمی کند! بر دار زندگی من یک مترسکم...... من یک مترسکم بی شوق من یک مترسکم بی عشق من یک مترسکم بی قلب...... |
|
RSS
|