![]() |
![]() |
|
| دلتنگیها |
|
پدر روزت مبارک.... صدایم را می شنوی یا دلنوشته هایم را می خوانی مرا می شناسی یا تو هم فراموشم کردی..... امروز روز توست روز میلاد مولایم علی(ع) روز نشان دادن احساس ...... روز بزرگ مهر ورزیدن و مهربانی کردن..... امشب دلم گرفته...... به وسعت دریای نیلگون غروب..... به اندازه ابرهای دلمرده آسمان ...... امشب نوازش دستانت را مثل همیشه کم دارم..... امشب تنهایم وبی پشت..... دردهایم چون ناله ای در دل پنهان.... زخمهای روزگار زیباست پدرم ومن چه ساده و بی ریا خود را فدای غمها میکنم... امشب با تو حر فها دارم... امشب شب جشن و شادیه.... امشب من بهانه تو را در دل دارم و به دنبالت آواره ام! امشب دلتنگم و غمگین.... امشب دلی رو به دست آوردم... ولی دلم شکست! امشب باز من منتظرم وتنها..... امشب تو را به خاطر همه روزهای تنهاییم خواهانم و چشم در راه..... امشب تو را می جویم در دل خسته ام امشب فریاد می زنم دوستت دارم و روزت مبارک خدایا مرا دریاب در این شب عزیز
|
|
+ نوشته شده در
دوشنبه شانزدهم مرداد 1385ساعت 23:48 توسط مترسک |
|
|
صفحه نخست پست الکترونیک آرشیو |
| درباره وبلاگ |
من یک مترسکم......
من آوندهای وجودم خسته است من شیره حیات را بالا نمی برم دستان من شقاوت طوفان را پاهای من رطوبت باران را و جسم فرتوتم برودت غمها را..... باور نمی کند! بر دار زندگی من یک مترسکم...... من یک مترسکم بی شوق من یک مترسکم بی عشق من یک مترسکم بی قلب...... |
|
RSS
|