هیچ به جز قلبم.......
به خورشید گفتم گرمی ات را به من بده تا به تو بدهم!......
گفت: دستانش گرمای مرا دارند.......
به آسمان گفتم: پاکی ات را به من بده٬ گفت: چشمانش پاکی مرا دارند!......
از دشت سبز زندگی اش راخواستم٬گفت: زندگی ات سبز تر از اوست!.......
از دریا بزرگی وآرامشش را خواستم٬گفت:قلبت به اندازه اقیانوس است وآرامش نیز هم!........
از ماه تابندگیش را طلب کردم......
گفت: وقتی نگاهش می کنم خجل می شوم!........
به فکر فرو رفتم٬ من در قبال دستان گرمت٬... چشمان پاکت٬.... سبزی زندگی ات٬.... بزرگی و
آرامش قلبت٬... و صورت ماهت٬ هیچ ندارم!...
هیچ ندارم که به تو هدیه کنم عزیزم جز ....... این...... بگیر...... نترس!
می تپد..... برای تو مهربانم!.....
و من..... چیزی ندارم جز قلبم!
دوستت دارم ......
در زمانی که صداقت گل نایابیست......
و.....
محبت هم نیز.....
من به تکرار غریبانه ترین واژه قرن......
دوستت دارم
سخت محتاجم!.....
+ نوشته شده در سه شنبه شانزدهم خرداد 1385ساعت 23:53  توسط مترسک
|
