+ نوشته شده در دوشنبه یکم خرداد 1385ساعت 0:18  توسط مترسک
|
من یک مترسکم...... من آوندهای وجودم خسته است من شیره حیات را بالا نمی برم دستان من شقاوت طوفان را پاهای من رطوبت باران را و جسم فرتوتم برودت غمها را..... باور نمی کند! بر دار زندگی من یک مترسکم...... من یک مترسکم بی شوق من یک مترسکم بی عشق من یک مترسکم بی قلب......