روزگارم بد نیست........
پیشه ام درویشی..... توشه ام غمگینی..... همدمم سر سختی ست!
روزگارم بد نیست......
چشمهایم کم سو..... دیدگانم مغموم...... اشک چشمانم شور!
موها خرمایی..... رنگ دلخواهم سبز..... نه! مشکی...... شایدم آبی ست!
چهره ام مهتابی ست......
روزگارم بد نیست.....
سر پناهی دارم..... خانه ام کاهگلی ست...... نور آن شمع...... در و دیوارش غم!
قفسی رنگ نفس..... آسمانی ابری..... رعد و برقی و پس از آن باران!
روزگارم بد نیست.....
شکر آن هم باقی ست..... تک خدایی هم هست...... دوستانم کم نیست..... غم و تنهایی و یک سنگ صبور.....
همدمم بیداری ..... درد من پنهانی ست!
روزگارم بد نیست.....
گفته هایم کم نیست..... همه مسکوت پر از راز سکوت.... لبهایم خاموش!
دستهایم بسته..... پاهایم ز رمیدن خسته ست!
کودک کلبه تنهایی من پر بسته..... خنده هایم رفته ست!
روزگارم بد نیست......
شب و روزم یک رنگ...... رنگ دلدادگی من به سراب......... رنگ عشق است و سیاه
همنوا با دل خاک!
سوز و سرما اینجاست....... زوزه باد صدایش زیباست!
روزگارم بد نیست.......
درد و دل ها کم نیست.... قلب من هم زخمی ست.....
شیوه ام شیدای ست...... عشق من رویایی ست!
مقصدم راه کویر..... انتهایش مرداب..... یار من تنهایی ست...... آسمان دل من بارانی ست!
روزگارم ......بد .....نیست......
درد و دل ها..... کم..... نیست!......
