تبليغاتX
قلب مترسک - ستاره کور........

قلب مترسک

دلتنگیها

ستاره کور........

نا توان گذشته ام ز کوچه ها

نیمه جان رسیده ام به نیمه راه

چون کلاغ خسته ای در این غروب

می برم به آشیان خود پناه!

در گریز از این زمان بی گذشت

در فغان از این ملال بی زوال

رانده از بهشت عشق و آرزو

مانده ام همه غم و همه خیال

سر نهاده چون اسیر خسته جان

در کمند روزگار بد سرشت

رو نهفته چون ستارگان کور

در غبار کهکشان سر نوشت

می روم ز دیده ها نهان شوم

می روم که گریه در نهان کنم

یا مرا جدایی تو می کشد

یا تو را دوباره مهربان کنم!

این زمان نشسته بی تو با خدا

 آن که با تو بود و با خدا نبود

می کند هوای گریه های تلخ

 آن که خنده از لبش جدا نبود

بی تو من کجا روم کجا روم؟

هستی من آز تو مانده یادگار

من به پای خود به دامت آمدم

من مگر ز دست خود کنم فرار!

تا لبم دگر نفس نمی رسد

ناله ام به گوش کس نمی رسد

 می رسی به کام دل که بشنوی:

ناله ای از این قفس نمی رسد..............

ناله ای از این قفس نمی رسد!......

 

+ نوشته شده در  شنبه بیستم اسفند 1384ساعت 15:45  توسط مترسک  |