![]() |
![]() |
|
| دلتنگیها |
|
قلبی متصل به سر چشمه زلال هستی داری که انعکاسی به وسعت حقیقت٬ نور بخش جاودانه همه بودن هایت است........ تفکرت را از مشغول شدن به اندوه های گذشته و ترس هایی از آینده به یافتن راه های تعمیق لحظات اکنونت هدایت کن.......... این تویی......... تو که سر شار از غرور بودن عاشقانه ات در عالم هستی هستی........ آن باش که هستی و آن شو که توان بودنت هست! الهی! به حرمت آن نام که تو خوانی و....... به حرمت آن صفت که تو چنانی دریاب که می توانی........
|
|
+ نوشته شده در
چهارشنبه بیست و دوم آذر 1385ساعت 19:49 توسط مترسک |
|
|
صفحه نخست پست الکترونیک آرشیو |
| درباره وبلاگ |
من یک مترسکم......
من آوندهای وجودم خسته است من شیره حیات را بالا نمی برم دستان من شقاوت طوفان را پاهای من رطوبت باران را و جسم فرتوتم برودت غمها را..... باور نمی کند! بر دار زندگی من یک مترسکم...... من یک مترسکم بی شوق من یک مترسکم بی عشق من یک مترسکم بی قلب...... |
|
RSS
|