کنار تو......
کنار تو تنها تر شدم.....
از تو تا اوج تو٬ زندگی من گسترده است.....
از من تا من ٬ تو گسترده ای....
با تو بر خوردم به راز پرستش پیوستم.....
از تو به راه افتادم٬ به جلوه رنج رسیدم....
و با این همه ای شفاف!
و با این همه ای شگرف!
مرا راهی از تو به در نیست........
و زمین باران را در این سکوت صدا می زند
و من..... تو را.....
کنار تو تنها تر شده ام......
کنار تو..... کنار تو..... ت....ن.....ه....ا....ت.....ر.....شده ام!
![]()
+ نوشته شده در جمعه سی و یکم شهریور 1385ساعت 2:9  توسط مترسک
|
