دوباره بر گشتم.....
در شبان غم تنهایی خویش
عابر چشم سخنگوی توام
من در این تاریکی
من در این تیره شب جانفرسا
زائر ظلمت گیسوی توام
دلم برا کلبه تنهاییام تنگ شده بود اینجا دلم رو با نوشتن دلتنگیهام خالی می کنم ........
اگر چه نیمه بیشتر اونها باید توی آرشیو قلبم بایگانی بمونه ولی باز هم خدا رو شکر می کنم برا تموم داده ها و نداده هاش........
از همه دوستای گلم ممنونم که با نوشته های محبت آمیزشون یادی از من کردن .......
همتون رو دوست دارم
تو به من خندیدی
ونمی دانستی
من به چه دلهره از باغچه همسایه
سیب را دزدیدم
باغبان از پی من تند دوید
سیب را دست تو دید
غضب آلوده به من کرد نگاه
سیب دندان زده از دست تو افتاد به خاک
و تو رفتی و هنوز
سالها هست که در گوش من آرام
آرام.......
خش خش گام تو تکرار کنان
می دهد آزارم.....
ومن اندیشه کنان
غرق این پندارم
که چرا؟.......
خانه کوچک ما
سیب نداشت!!.....
