چراغ حادثه خاموش است
کسی به فکر گل شمعدانی نیست
و جویبار که آهسته می رود تا باغ
سخت دلگیر است
عزیز من....
تو به عشق این چنین نگاه مکن
و عاشقانه ترین شعر را مخوان با خود
نگاه کن.....
نگاه های هراس آور پرستو ها
نگاه دلسردیست!
چراغ حادثه خاموش است
نگاه معجزه هم دیریست......
+ نوشته شده در جمعه بیست و هفتم آبان 1384ساعت 0:6  توسط مترسک
|
ما چیزهای یاد می گیریم که با آن زندگی می کنیم!اگر با انتقاد زندگی کنیم سرزنش را می آموزیم......
اگر باخصومت و کینه توزی باشیم یاد می گیریم که بجنگیم.....
اگر با ترس زندگی کنیم یاد می گیریم که نگران و دلواپس باشیم........
اگر با تاسف و ترحم زندگی کنیم می آموزیم که نسبت به خود احساس تاسف کنیم......
اگر با تمسخر و استهزا زندگی کنیم خجالتی بودن را یاد می گیریم.....
اگر با حسادت خو بگیریم حسد را می آموزیم....
اگر با خجالت زندگی کنیم یاد می گیریم که احساس مجرم و گناهکار بودن چیست!
اگر با شکیبایی و بردباری همراه شویم صبوری را یاد می گیریم........
اگر با دلگرمی و امیدواری زندگی کنیم اعتماد به نفس را می آموزیم.....
اگر با تحسین و تمجید زندگی کنیم یاد می گیریم خود را دوست بداریم.......
اگر با شناخت و درک زندگی کنیم هدف داشتن را می آموزیم........
اگر در زندگی مشارکت داشته باشیم یاد می گیریم که بلند نظر و سخاوتمند باشیم.......
و اگر با پذیرش و قبول زندگی کنیم یاد می گیریم که در دنیا بین این همه دورنگیها عشق را پیدا کنیم!.......
مثل شادی کوتاه
مثل غم پر انبوه
سرنوشت من و تو قصه آه و شب است!
+ نوشته شده در یکشنبه بیست و دوم آبان 1384ساعت 21:5  توسط مترسک
|
من از بلاد زمستان و ازتبار سرمایم.......
من ازغروب پاییز و از دیار اندوهم.......
همزاد رنج و آواره دنیایم......
همیشه بهار خزان زده زمستانم!
من از جنس سنگ و کلوخ و از خاکم........
همسفر باد و همزبان آهم.........
رویای یک خواب نیمه تمامم......
تک مسافر خسته سرابم!
من از دردم و ته مانده یک غرور نا فرجامم.....
دلشکسته و غمگین و نا توانم.........
مرده متحرک کلیشه های زمانم......
ببین که دختر آتش بی فردایم!
من از کویرم و تشنه یک قطره بارانم.......
مغروق غمهای بی پایانم.........
آفت زده روزگار فریب و غریبم.......
گمگشته صدف مرداب آرزوهایم!
من از بلاد زمستان و از تبار سرمایم
قلب یک مترسکم و تنهایم!
قلب یک مترسکم و تنهایم!
+ نوشته شده در شنبه چهاردهم آبان 1384ساعت 1:27  توسط مترسک
|
اگه یکی دلت رو شکست تو سعی کن دلش رو به دست بیاری!
اگه درکت نکرد اونو بفهمش........!
اگه با فریادش غرورت رو شکست و شخصیتت رو خرد کرد فروتنی رو پیدا کن!
اگه اشکت رو در آورد تو قلبت رو شفاف کن!
اگه بهت بدی کرد .... خوبی رو جایگزینش کن!.......
اگه منتظرت گذاشت صبر و بردباری رو یاد بگیر!
اگه حرفای بی ربط تحویلت داد نشنیده بگیر!
اگه دستشو روت بلند کرد....... فقط چشمتو ببند!
اگه مایوست کرد دنبال امید باش!
ولی اگه نتونستی هیچ کاری بکنی فقط گریه کن!...........
آخه با اشک ریختن هم میشه دل رو شفاف کرد!
طعم و مزه درد رو حس میکنی با اون اشکات...............
دل شکسته رو درک می کنی!
چشمهاتو می بندی و اشک میریزی و بدیها رو اون پشت قایم می کنی.........
اونوقته که میشی یه آدم متواضع!
می بینی که خیلی سخت هم نیست فقط باید گاهی وقتا قلبت رو خونه تکونی کنی حتی با یه قطره اشک!
پس گریه کن گریه قشنگه
گریه سهم دل تنگه
+ نوشته شده در شنبه هفتم آبان 1384ساعت 21:27  توسط مترسک
|
به تو می اندیشم......
به تو که چنین سخت مرا آزردی........
تو که باران نگاهت همه را می بارد..........
تو که امواج نگاهت همگان را سر ساحل وفا می خواند........
به تو می اندیشم.......
به تو که با سحر کلامت قلب مرا سوزاندی.......
نه خدایا !
فرو ریخت پس از لرزش آن........
تو خرابش کردی تو برای همگان دلداری...........
و من از دور تما شاگر بی نام و نشانی هستم...........
به تو می اندیشم ........
به همان لحظه که گفتم بی تو در خانه غم می میرم..........
امشبی را به من آرامش ده!
و تو خندیدی که نه جانم........
بین ما فاصله هاست............ و من عادت کردم درشب سرد دلم به تو اندیشه کنم!
و هنوز به تو می اندیشم !
به تو می اندیشم غریبه آشنا !
+ نوشته شده در چهارشنبه چهارم آبان 1384ساعت 15:58  توسط مترسک
|
امشب شب عزیز قدر هست شب خالص شدن........
شب راز و نیاز با خدا..... شب خالی کردن دلهامون..... شب ارامش ..... شب بالا بردن دستهامون!
اگه می خوای بری در خونه مولا علی ...... اگه می خوای دردات و بهش بگی و ازش کمک بگیری خودت رو خالص کن بدون هر رنگ و ریا با یه قلب شکسته!
دلت گرفته برو در خونشو بزن.... صداش کن.... ازش بخواه..... گریه کن با یه صدای بلند تا دلت می خواد اشک بریز امشب کسی ازت نمی پرسه برا چی گریه می کنی؟ کسی بهت گیر نمیده تا بغض هاتو فرو خورده بذاری تو دلت!
امشب شب مستجاب شدن درد و دلهاست..... شب دلهای تنهاست!
امشب شب نزدیک شدن به خداست! امشب شب قدر هست!
خدایا دلهای شکسته ما رو دریاب!
یا علی درد آشنایی یا علی
مرهم قلبی پناهی یا علی
التماس دعا .....
+ نوشته شده در دوشنبه دوم آبان 1384ساعت 16:11  توسط مترسک
|