باورم نمیشه دنیا اینهمه بی رحم باشه!
اینکه میگن آدمی یعنی یک آه کوتاه در یک دم و لحظه حرف بی ربطی نیست.
دلم خیلی گرفته !وقتی اعلامیه اون رو دیدم فکر کردم خیالاتی شدم .
چند مرتبه اونو نگاه کردم خودش بود .دیگه طاقت نداشتم اونجا بمونم
کاش اونوندیده بودم یا نمی شناختمش.یه وقت به خودم اومدم که ابرای دلم بارونی شده .
تو خیابون بی هدف راه می رفتم و اشک می ریختم. هر کسی منو می دید یه زمزمه ای می کرد.
شاید بعضیهاشون نا دونسته دلشون می گرفت . بعضی ها هم فکر می کردن دیوونه ام!
دلم برا مادر پیرش می سوزه! خدا بهش صبر بده !
شاید ۲۲ سالشم نبود. ولی چه راحت و بی دغدغه رفت. وقتی بی وفایی این دنیا رو می بینم به خودم میگم چرا؟
آخه چرا ما آدما اینهمه به دنیا دل می بندیم..............
دنبال همدیگه میزاریم با افکار نا درستمون....... حرص و آز داریم.........
می خواهیم همیشه بر ترین باشیم .......... به دیگرون فخر می فروشیم.....!
آخه اینهمه دلبستگی برا چیه؟
ای کاش به جای این همه کار ........ فقط یه کار می کردیم.... قدر همدیگرو می دونستیم!
یا دل همدیگرو به دست می آوردیم...! همین یه کار کوچولو ولی با ارزش.!
بیا تا قدر یکدیگر بدانیم........ که تا ناگه ز یکدیگر نمانیم!
ویا.....
به جای دسته گل بزرگی که فردا بر مزارم می ریزی........
امروز با شاخه گل کوچکی یادم کن...!
به جای سیل اشک فراوان که فردا بر مزارم می ریزی..........
امروز با تبسم شیرینی شادم کن....!
امروز که در نزد توام مرحمتی کن....!
فردا که شوم خاک چه سود اشک ندامت...!